گاه نوشت های یک "من"

گاه نوشت های یک "من"
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «صنعا» ثبت شده است

برای تو می نویسم دوست عزیز و مظلومم که در کشوری مسلمان، روزهای سرد و تلخ را می گذرانی و آسمان آبی دنیایت، زیر رگبارهای ظلم و شرارت تیره و تار شده است. دوست من ... فرسنگ ها فاصله میان ما، اندوهی که در چشمانت خانه کرده است را از من پنهان نمی کند. اما در میان این همه رنج، تو لبخند بزن. لبخند بزن به دنیایی که روزی دستان ما خواهند ساخت...

روی خرابه های زندگی، خانه ای بساز که خشت خشت آن از امید و آرامش، سقفش از جنس نور و پنجره هایش رو به سرزمین صلح گشوده شود. سرزمینی که در آن هیچ رویایی کودکانه ای با شلیک موشک ها به خاک و خون کشیده نشود، رونق هیچ خانه ای زیر آوارهای مصیبت، مدفون نشود، هیچ نوازش پدرانه ای با سلاح ظلم و جور به رگبار بسته نشود و هیچ مهر مادرانه ای زیر آتش بی مهری خاموش نشود. خدا را چه دیدی دوست من... شاید من و تو, معماران سرزمین روشنایی باشیم...

 

* به مناسبت روز جهانی کودک برای مسابقه پیش دبستانی امیرعلی اینا!!!!


** چقدر سخته برای بچه های جنگ نوشتن و یا حرف زدن باهاشون ... واقعا چی باید گفت؟ چه دلداری ای ... چه امیدی ...


                                    ***   هدیه حامیان حقوق بشر به کودکان یمنی به مناسبت روز جهانی کودک



**** لعنت به خودشون و نامگذاری هاشون ... لعنت به نفاق و تزویری که این حامیان حقوق بشر رو جلوی این جنایات لال میکنه