گاه نوشت های یک "من"

گاه نوشت های یک "من"
طبقه بندی موضوعی

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سلاحه البکاه» ثبت شده است

گفته اند که پدرم را راندند از بهشت و من زمینی شدم.هرچند که ملک بودم و فردوس برین جایم.روزی خدایم مرا در زمینش رها کرد...و من درمانده در میان نگاه آدمها به دنبال نگاه آشنایی می گشتم.نگاهی که هرچند بلندایش خود را به هیچ چشمی نیالود اما آشناتر بود از چشمهای آدمها!آنقدر نگاهم را به نگاهها دوختم برای یافتنش تا رنگ نگاه آدمها از یادم بردرنگ نگاهش را...فراموش کردم که وقتی داشت نظاره میکرد پا به زمین گذاشتنم را شاید آرزو کرد فراموشش نکنم...انی جاعل فی الارض خلیفه...کافرم نخوانید به استناد " کن فیکون" ...خدایی دارم که به دنبال نشانی نگاهش میگردم!

(دست نوشته ای قدیمی مربوط به 7 سال قبل ...)

 

 

به قول فاضل : آدم خلیفه‌ی تنهای خدا روی زمین است. امپراتوری که گاهی باید برگردد به آخرین سلاحش. و سلاح او گریه است.

 

موسیقی بی کلام

Le Moulin

اثر Yann Tiersen

به شدت پیشنهاد میکنم از دستش ندین :)